جدایی ها
دوباره حرفهای من گواه مهربانی ها
دوباره طعنه های تو گواه بیوفایی ها
دوباره اشکهای من نشانی از دل تنگم
دوباره خنده های تو گواه تلخکامی ها
ببین ای باغبان، گل هم نصیب چشم بلبل شد
تو هم محروم از بویش به جرم پاسبانی ها
اگرچه دل تحمل می کند زخم زبان ها را
ولی تنگ است از دست جدایی ها جدایی ها
+ نوشته شده در شنبه نهم شهریور 1387ساعت 8:45  توسط حامد رفیعی
|
صد
غصه به دل هست كه درمان شدني نيست
غم
هست ولي حيف كه درمان غمي نيست
آلوده ام
و اشك گواه دل تنگم
با
اين همه در سينه بجز عشق علي نيست
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 0:19  توسط حامد رفیعی
|
دلم از ظلمت زندان سكندر بگرفت
رخت بربندم و تا ملك سليمان بروم
(حضرت حافظ)
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 0:21  توسط حامد رفیعی
|
بي فروغ چشم تو گلهاي گلـدان زرد شد
آفتـاب مهربانـي بـينگاهـت سـرد شد
كودك دل كه هميشه شاد و بازيگوش بود
كاش ميديدي كه بيتو همنشين درد شد
+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 12:50  توسط حامد رفیعی
|
تمام غصه هایم را بیا و از دلم بردار
قدم در خانه تاریک تنهایی من بگذار
از آن روزی که رفتی بیخبر ای کاش می دیدی
به من با طعنه می خندند تمام مردم بازار
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 16:34  توسط حامد رفیعی
|
بی ستاره
در هفت آسمانم جز یك ستاره نیست
نامی زمن به پرسنل این اداره نیست
بی اعتنا به هیأت كابینه فلك
گردیده ام كه پارتی ام یك ستاره نیست
من عاشقم، گواه من این قلب چاك چاك
در دست من جز این سند پاره پاره نیست
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 16:5  توسط حامد رفیعی
|
آنها که در این وادیه سرگردانند
از عشق فقط ع و ش می دانند
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 16:41  توسط حامد رفیعی
|
آنچنان با ياد نامت برده ام خود را ز ياد
كز فراموشي نمي آيد به يادم نام خويش
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 5:59  توسط حامد رفیعی
|
خدای عزیز
من دعاهای کتاب مقدس رو همیشه دوست دارم.
آیا تو اونارو چند بار نوشتی تا قشنگ بشن یا از همون اول اونارو درست نوشتی؟
من همیشه مجبور می شم یه چیزی رو چند دفعه بنویسم تا خوب بشه.
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 11:20  توسط حامد رفیعی
|
خدای عزیز
احساس میکنم عیسی از دوستان من است ... چون او دوست تو هم هست پس من و تو هم با هم دوست هستیم ... درست است یا نه ؟
یک موقع بیا با هم بازی کنیم !!! تو همه ی اسباب بازی هایت را بیار من هم همین کار را میکنم آن وقت ببینیم کدام یکی اسباب بازی بیشتری داریم .
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 11:13  توسط حامد رفیعی
|