قطار...
آرام قطار رفت، هی رفت که رفت
در بارش برفهای دی رفت که رفت
همراه قطار، کودکی هایم نیز
انگار نشست روی نی، رفت که رفت
تنها نه قطار، کودکی، عمرم نیز
بی هیچ درنگ، پی ز پی رفت که رفت
یک نامه میان دستهایم له شد
آرام قطار رفت، هی رفت که رفت...
حامد رفیعی

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی ۱۳۹۱ ساعت 12:11 توسط حامد رفیعی (مسافر)