شام غریبان

تنش به خاک و سرش روی نیزه هاست حسین

تنی که چاک شده با سری جداست حسین

شب است، فاطمه در کربلاست، می گردد

به هر طرف نگران است، پس کجاست حسین؟

قسم به شام غریبان حضرت زینب

که صبح یازدهم اوّل عزاست حسین

کسی که حضرت احمد گلوش را بوسید

ببین شهید بریده سر از قفاست حسین

نه گوشواره به گوشی نه گوش روی سر است

کسی بمیرد از این ماجرا، بجاست حسین

خوشا به حال کسی که تو را زیارت کرد

بهشت قطعه ای از خاک کربلاست حسین

علی هنوز غمش را به چاه می گوید

تنش به خاک و سرش روی نیزه هاست حسین...

حامد رفیعی

عباس (ع)

مادر همینکه روضه ی عبّاس می گرفت

انگار خانه عطر گل یاس می گرفت

اصلاً برای سفره ی عبّاس، مادرم

یک جور خاص بود که وسواس می گرفت

روضه به دست های عموجان که می رسید

دل ها چه سنگ بود چه حساس می گرفت

ماه از کنار پنجره ی خانه می گریست

با گریه های مادرم احساس می گرفت

آرام می نشست کبوتر به شانه ام

مادر همینکه روضه ی عبّاس می گرفت...

حامد رفیعی

حس دوران کودکی

حس دوران کودکی دارم

هوس بادبادکی رنگی

بسپارم به باد تا برود

مثل پرواز اُردکی رنگی

 

در خیالم دوباره خواهم رفت

تا سرِ دکّه ی علی آقا

مثل هر بار باز خیره شده

چشمهایم به تُرشکی رنگی

 

با همان حس و حال کودکی ام

خیسِ باران به خانه برگشتم

بازهم پولِ توی جیبم را

ریختم توی قلّکی رنگی

 

مثل آن روزها دلم که گرفت

مادرم را نگاه خواهم کرد

توی چشمم دوباره می خندد

چشمهای عروسکی رنگی

 

می روم روی بام خانه مان

برگ، همراه باد می رقصد

باز افتاده است توی سرم

هوس بادبادکی رنگی

حامد رفیعی

به یادم نبودی...

به یادم نبودی، به یاد تو هستم، به یادم بیاور

کنارم نماندی، کنارت نشستم، به یادم بیاور

من آن تک درختی که سر خم نکردم به هر باد و طوفان

ولی با نسیم جدایی شکستم، به یادم بیاور

رسیدم به شهری که بوی تو دارد، نبودی ببینی

من از کوچه ها با خیالت گذشتم، به یادم بیاور

تعجب ندارد اگر دستهایم پُر از عطر یاس است

که در دستهای خودت بوده دستم، به یادم بیاور

نشستم کنارت، دو انگشت بر سنگ، گفتم عزیزم؛

به یادم نبودی، به یاد تو هستم، به یادم بیاور...

حامد رفیعی

قوری شکسته

 این قوریِ شکسته که روی سماور است

حالا دوسال هست که دلتنگ مادر است

از باغـچه بپرس چـرا بعـدِ مـادرم

حتی بهار، مثل حوالیِ آذر اسـت؟

هر شب نبودنش تبری تیز می شود

حالم شبیه حال درخت صنوبر است

گفتند رفته است، فراموش کن! ولی

دنیا بدون خاطره از مرگ بدتر است

آرام، پایِ سنگِ مزارش نشسته ام

دنیا کنار مادرمان جور دیگر است

او را به خاک، نه! به خدایش سپرده‌ام

آدم همیشه پیش خدا جاش بهتر است

چشم انتـظار آمـدنش دَم نمی کـِشـد

این قوریِ شکسته که روی سماور است...

حامد رفیعی

برای امام رضا

 به احترام تو می ایستم مقابل تو

سلام ای که وجودم نبوده قابل تو

شبیه شاخه ی خشکیده روی امواجم

که کاش موج بیارَد مرا به ساحل تو

تمام کودکی ام قهرمان من بودی

هنوز نیست کسی در دلم معادل تو

شبیه عاشق محروم مانده از محبوب

نگاه می‌کنم از دور در شمائل تو

اگر جنازه ی من را بیاورند حرم

به احترام تو می ایستم مقابل تو...

حامد رفیعی