این قوریِ شکسته که روی سماور است

حالا دوسال هست که دلتنگ مادر است

از باغـچه بپرس چـرا بعـدِ مـادرم

حتی بهار، مثل حوالیِ آذر اسـت؟

هر شب نبودنش تبری تیز می شود

حالم شبیه حال درخت صنوبر است

گفتند رفته است، فراموش کن! ولی

دنیا بدون خاطره از مرگ بدتر است

آرام، پایِ سنگِ مزارش نشسته ام

دنیا کنار مادرمان جور دیگر است

او را به خاک، نه! به خدایش سپرده‌ام

آدم همیشه پیش خدا جاش بهتر است

چشم انتـظار آمـدنش دَم نمی کـِشـد

این قوریِ شکسته که روی سماور است...

حامد رفیعی